بگو به باران
ببارد امشب
بشوید از رخ
غبار این کوچه باغ ها را
که در زلالش
سحر بجوید
ز بی کران ها
حضور ما را
به جست و جوی کرانه هایی
که راه برگشت از آن ندانیم
من و تو بیدار و
محو دیدار
سبک تر از ماهتاب و
از خواب
روانه در شط نور و نرما
ترانه ای بر لبان بادیم
به تن همه شرم و شوخ ماندن
به جان جویان
روان پویان بامدادیم
ندانم از دور و دور دستان
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/06/21ساعت 15:0  توسط شهریار
|
زردی من از تو
سرخی تو از من

+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/12/28ساعت 13:37  توسط شهریار
|
آیا شما در زمره 2 درصد افراد هوشمند در دنیا هستید؟ پس مسأله زیر را حل کنید و دریابید که در میان افراد باهوش جهان قرار دارید یا خیر.
هیچ گونه کلک و حقه ای در این مسأله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. موفق باشید.
1- در خیابانی، 5 خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
2- در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
3- این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.
سؤال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی:
1- کبوتر در خانه قرمز زندگی می کند.
2- مرد سویدی، یک سگ دارد.
3- مرد دانمارکی چای می نوشد.
4- خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
5- صاحب خانه سبز، قهوه می نوشد.
6- شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
7- صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
8- مردی که در خانه وسطی زندگی می کند، شیر می نوشد.
9- مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
10- مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
11- مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
12- مردی که سیگار Blue Master می کشد، آبجو می نوشد.
13- مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
14- مرد نروژی کنار خانه آبی زندکی می کند.
15- مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/10/12ساعت 15:26  توسط شهریار
|
از نیستی به هستی اوردنت شجاعتی تمام نشدنی می خواد .
دست سرنوشت تو رو از هیچ جدات میکنه و به قعر گودال زندگی (هیچ) می فرسته .
از اینکه مجبورم زندگی، دینت، مذهبت و گاهی عقایدم رو بهت تحمیل کنم زجر می کشم .
نمی خوام به خاطر خود خواهی من به دنیا بیای ...
کوچولو ....
زندگی کردن، ارزش درد کشیدن رو داره حتی اگر به قیمت مردن تمام بشه .
قدم گذاشتن تو به این دنیا برچسب جدیدی رو واسم به ارمغان میاره " مادر "
از این کلمه به وجد میام ، وقتی تو تکرارش کنی
واسه دیدنت، به اغوش کشیدنت و لمس بودنت لحظه شماری میکنم ... لحظه شماری
از سکوت بیرون بیا من به بودنت محتاجم
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/10/01ساعت 14:16  توسط شهریار
|
فکر میکنم این بهترین پستی باشه که تو این وبلاگ گذاشته باشم .
حالا برای این که از حافظ استفاده ی بیشتری ببرین .. به لینک ذیل بروید
حافظ
+ نوشته شده در شنبه
1387/09/09ساعت 12:27  توسط شهریار
|

ساموئل بکت-(۱۹۸۹-۱۹۰۶)-نمایشنامه نویس و رمان نویس
ساموئل بکت در ۱۹۰۶ در دوبلین ایرلند به دنیا می آید.در سنین جوانی و هنگامی که ۲۱ سال دارد در ورود به پاریس با همشهری مطرح خود «جیمز جویس» آشنا می شود.آشنایی با جویس نقطه عطف زندگی او به شمار می آید.بکت مدتی به نوشتن شعر و داستان کوتاه می پردازد که با توفیق چندانی همراه نیست.با شروع جنگ جهانی دوم بکت و همسرش« سوزان» به نهضت مقاومت می پیوندند.سالهای ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۰ درخشان ترین سالهای عمر او به حساب می آیند.چرا که در این سالهاست که شاهکار نمایشنامه نویسی خود را با عنوان «در انتظار گودو» نوشته و همچنین رمان سه گانه مطرح« مولوی-مالون می میرد-نام ناپذیر» را به پایان می برد.در سال ۱۹۵۳ «در انتظار گودو» در تئاتر شهر پاریس به روی صحنه رفته و مورد استقبال باشکوه مردم قرار می گیرد.در سال ۱۹۶۹ بکت ۶۳ ساله برنده جایزه نوبل ادبیات می شود.در دهه های ۷۰ و ۸۰ کار نوشتن نمایشنامه های رادیویی را دنبال کرده تا اینکه در سال ۱۹۸۹ چند ماه پس از مرگ همسرش سوزان او هم از دنیا می رود.
آثار ساموئل بکت :
مورفی -رمان -۱۹۳۶
وات-رمان-۱۹۴۱
مرسیه و کامیه-رمان-۱۹۴۷
در انتظار گودو-نمایشنامه-۱۹۴۹
مولوی-ملون می میرد-نام ناپذیر-۱۹۵۰
آخر بازی-نمایشنامه-دهه ۱۹۶۰
آخرین نوار کراپ-نمایشنامه-دهه ۱۹۶۰
روزهای خوش-نمایشنامه-دهه ۱۹۶۰
افتادگان و خلواره-نمایشنامه رادیویی-دهه ۱۹۶۰
کمپانی- اتوبیوگرافی-۱۹۷۷
متن هایی برای هیچ- داستانهای بنگ و شکست و..در سالهای دهه ۷۰


+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/08/15ساعت 16:50  توسط شهریار
|

نوع آلبوم : موسیقی بیکلام New Age
نام آلبوم : Gold The very best of Yanni
سازنده : Yanni ( یانی )
سال : 2002
فرمت فایل ها : MP3
حجم کل آلبوم : 179.60 MB
کیفیت : Quality: 320 Kbit - Channels: 44Khz, j.stereo
لیست آهنگ های اجرا شده در این آلبوم
1 (00:06:57) Santorini (Live)
2 (00:04:31) Reflections Of Passion
3 (00:03:23) One Man's Dream (Live)
4 (00:06:22) Until The Last Momnets
5 (00:04:29) Before I Go
6 (00:04:36) After The Sunrise
7 (00:05:36) To The One Who Knows
8 (00:03:53) To TakeTo Hold
9 (00:03:49) Once Upon A Time
10 (00:03:44) A Word In Private
11 (00:05:38) Flight Of Fantasy
12 (00:03:43) Face In The Photograph
13 (00:03:07) Almost A Whisper
14 (00:05:35) Marching Season
15 (00:04:05) In The Mirror
16 (00:03:58) Aria
17 (00:04:59) A Walk In The Rain
لینک های دانلود
دانلود 1
دانلود 2
زمان کل آلبوم : 01:18:24
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/08/07ساعت 18:12  توسط شهریار
|
:: مالنا / Malena ::
نويسنده و كارگردان: جوزپه تورناتوره
بازيگران: مونيكا بلوچي، جوزپه سولفارو، لوچييانو فدريكو
موسيقي: انيو موريكونه
محصول 2000 ايتاليا
مدت زمان: 114 در اصل و 92 دقيقه تدوين مجدد
پخش: ميراماكس
سال 1940- در شهرك كوچكي از توابع سيسيل، خبر آغاز درگيري ايتاليا در جنگ جهاني دوم به گوش مردم شهرك مي رسد. نينو همسر مالنا كه از شهري ديگر به آنجا آمده اند، راهي جبهه سلطه جويانه موسوليني مي شود. در اين جا نيز همچون سينما بهشت، فيلمساز به بهترين وجه ممكن سعي در ارائه تصويري رويا بين از مشكلات و ناهنجاري هاي زندگي دارد. آري مالنا داستان زني است كه زيبايي اش شوربختانه زندگي اش را ويران مي كند و عينا داستان پسراني است كه رنج هاي دوران بلوغ را با مصايب دوران جنگ همرنگ مي بينند. رناتو آمرسو با شيفتگي زندگي مالنا اسكورديا را در نبود شوهر او زير نظر دارد. تنهايي مالنا تنها حرص مردان سيسيلي را بر نمي انگيزد بلكه زنانشان را به ابراز حسادتي كينه توزانه مي كشاند. شايد زيبايي شديد ظاهري مالنا باعث شده كه عشق البته شهواني پسركي تازه بالغ چون رناتو عين مردان آن شهر نسبت به زن زيباي غريبي چون او بروز كند. آن چنان كه خودش را با مالنا هم بستر تلقي كند. او شيفته مالنا مي شود. او عاشق مالنا مي شود و تمامي دنيايش را در او خلاصه مي كند.
در روانشناسي يونگ و آلبرت ادواردز بندرسن صحبت از آركي تاپپ هاي زنانه در وجود مردان و مردانه در وجود زنان مي شود. وقتي پدر و مادر رناتو متوجه ميشوند كه او روسري مالنا را از بند لباس هاي خانه او دزديده و به خانه آورده و در كنارش در بستر قرار داده، روسري را مي سوزانند و رناتو را براي درمان انحراف جنسي اش به نزد پزشك مي برند. به راستي بحران نا به هنجار رفتارهاي جنسي پسرك ريشه در چه دارد؟ آيا حكومت سركوب گرايانه فاشيستي در اين قضيه دخيل نيست؟ به ياد بياوريد صحنه سوزاندن مورچه ها توسط پسران را و تدوين موازي آن با حركات شهوت انگيز تنهايي مالنا...آري اين وضع، تابع سياست هاي فاشيسم است كه تورناتوره به بهترين حالت به آن ها حمله مي كند. اين براي ماندگار شدن يك فيلم كافي نيست؟ تورناتوره در اين مسير از عريان سازي بازيگرانش هيچ ابايي ندارد. تورناتوره در نمايش برهنه پردازي هاي مالنا آن چنان تندروي مي كند كه كمپاني ميراماكس در هنگام پخش جهاني فيلم ناچار دست به تعديل صحنه هايي از فيلم مي زند و نسخه 114 دقيقه اي فيلم را كه در كشور زادگاه فيلمسازش، كامل به نمايش درآمده تبديل به فيلمي 92 دقيقه اي مي كند. روايت تورناتوره روايت تحكم و تحجر است. او گذشته را به نقد مي كشد. او به بررسي روانشناسانه رابطه خشونت و فساد در زمان فاشيسم مي پردازد. از نظر او، فاشيسم با سو استفاده از موضعي اخلاقي و ممنوعيت روابط جنسي غلط، از سويي ديگر فساد را توسعه مي دهد و از طرفي به موازات آن هم سعي در عضو گيري براي خود از ميان عده اي بيچاره به فساد كشيده شده دارد. زماني كه ايتاليا اشغال ميشود، مالنا هم رنگ عوض كرده و در نيمه داستان با آرايشي بسيار غليظتر با سربازان اشغالگر همراه مي شود و حتي آنها را به خانه مي آورد. اما اين بار ديگر كسي نيست كه از او شكايت كند و به دادگاهش بكشاند. مردم ناهنجار سيسيل، زماني مالنا را به جرم گناهي كه نداشت به دادگاه كشاندند، اما با ورود اشغالگران، ديگر كسي نيست كه اين بار به جرم گناهي واضح او را به دادگاه بكشاند، بلكه مثل ديوانه ها به جانش مي افتند و آنقدر او را كتك مي زنند كه مجبور به ترك شهر شود. همان زمان به مالنا گفته اند كه شوهرش در جنگ كشته شده است. تاثير مخرب اين خبر اشتباه باعث مي شود در جوي سركوب گرا، مالنا نيز سر خم كند و تن به خودفروشي دهد. همشهري هاي او آنقدر بي مروتند كه او را به داشتن رابطه با پدرش متهم ميكنند. با رفتن مالنا سر انجام همسر مالنا، نينو از جنگ باز مي گردد. اين مرد يك دستش را هم در جنگ از دست داده...اما از سوي مردم تحقير ميشود. او توسط مردمي تحقير مي شود كه روزگاري پيرو سياست هاي موسوليني بودند. موسوليني به رغم غير مذهبي بودنش، واتيكان را نخستين متحد خود ساخت و اين يعني كلاه رفتن بر سر يك ملت.اما اين مردم همچون موسوليني اين قدر بي غيرتند كه مرد جوان را تحقير مي كنند.
رناتو در نامه اي براي نينو مي نويسد كه مالنا پس از هتك حرمت از شهر رفته است. بدين ترتيب او شوهر را به دنبال همسرش مي فرستد. سال بعد وقتي مالنا و همسرش نينو به شهرك باز مي گردند، اين بار نگاه هاي شهوت انگيز مردان و نگاه هاي خشم آلود و كينه توزانه زنان، جايش را به احترام مي دهد.و اين براي مالنا و شوهرش دردناك است. اين براي مالنا و شوهرش و مخاطب اين فيلم، حكايت مردمي است كه رنگ عوض مي كنند. يك جا خواندم كه: "پذيرفتهشدن مالنا در پايان فيلم از سوي زناني كه به خشنترين شكل او را مجروح و مضروب كرده بودند، نشان از خلقيات مردمي دارد كه روزگاري فاشيسم از ميان آنان سر برآورد، مردماني كه به سادگي از محبت به نفرت و از نفرت به محبتروي ميآورند، مردماني كودكوار كه به سبب سادگي و نابالغي با آدمي مهربان ميشوند يا دشمني ميورزند. فاشيسم، زاده فرهنگي اين چنين است فرهنگي مرد سالار، سنتي، رياكار، نابالغ و سادهدل.
از سوي ديگر انگار تقدير رناتو اين بوده كه با آغاز جنگ، شاهد آغاز فلاكت مالنا هم باشد و در ادامه هم شايد تاثير كشف رازهاي زندگي مالنا توسط رناتو باعث مي شود كه شهوت ريشه دوانده در وجود رناتو در انتهاي فيلم جايش را به عشقي عاطفي اما زميني بدهد. از سويي مي توان وجوه روانشناسانه رفتار رناتو را در روانشناسي يونگ هم يافت، از نظر بندرسون نيز كه به تحليل نظريات يونگ پرداخته به اين نكته اشاره شده كه اين حضور آنيما است كه مردي در نگاه اول عاشق شود و فورا پي ببرد زني كه ديده هماني است كه دنبالش بوده..در اين خصوص، روايت تورناتوره، روايتي صحيح است چون در اين فيلم، رناتو آنچنان بيچاره مالنا شده كه ديگران وي را كاملا مجنون مي دانند و در نهايت هم در اقدامي غلط او را به دست دختران فاحشه خانه مي سپارند تا شايد درست شود! در روانشناسي يونگ و بندرسن آمده است كه تمايل مردان براي تطبيق فرافكني هاي آنيماي خود با جهان خارج مي تواند اثر ويران كننده اي داشته باشد. اين كار، آنان را وا مي دارد كه جهان را نه آن چنان كه هست بلكه بر حسب تصاوير از پيش تعيين شده اي كه از جهان خارج در ذهن دارند تصور كنند.حاصل فرافكني، منزوي كردن ذهن از محيط پيرامون است. تا بدان حد كه به جاي يك ارتباط واقعي با محيط پيرامون، تنها توهمي از اين رابطه پيدا مي شود.در اين جا مي توان ديد كه فرافكني ها به يك وضعيت خود كامجو يا خيالباف منتهي مي شوند و در اين وضعيت شخص در جهاني رويايي زندگي اش مي ماند كه در آن، واقعيت دست نيافتني است.
رناتو در طول پيش روي داستان، دست به فرافكني مي زند. في الواقع هيچ رابطه، آشنايي و هم كلامي بين رناتو و مالنا وجود ندارد. رناتو در دنياي ذهني خود سير ميكند. او اسير و فريفته مالنا است. اين پسر براي خود جهاني خيالي آفريده كه در آن مالنا عروس روياهاي او و همبستر اوست، اما در واقع چنين نيست. چنان رابطه اي حتي در حد هم كلامي هم وجود نداشته است. از آنجا كه رناتو نمي تواند نبود اين رابطه را تاب آورد، اطرافيانش را كه پشت سر مالنا حرف هم مي زنند، مقصر مي شناسد كه نمود بارز اين احساس در رفتار ناهنجار پسرك در ريختن آب دهان در ليوان مشهود است. به ياد آوريد صحنه اي را كه رناتو در كليسا مجسمه موسوليني را مي شكند و آنجا كه خود را جاي موسوليني مي بيند و در خيالش با مالنا به عشق بازي مي پردازد...
تمام فيلم، فلاش بك هاي ذهني رناتو در ايام بزرگسالي است. ديالوگ رناتو در صحنه پاياني فيلم كه سوار بر دوچرخه اش نشسته و رفتن مالنا را مي نگرد شنيدني است:" زمان گذشت و من در اين مدت عاشق زن های زيادي شدم . هنگامی که رابطه صميمانه اي با آنها داشتم و آن ها سوال می کردند آيا بعدها نيز آن ها را به ياد خواهم آورد من به آن ها می گفتم آری . اما تنها کسی که هيچ وقت او را فراموش نمی کنم تنها کسی است که اين سوال را از من نپرسيد و او کسی نبود جز مالنا."
منبع:www.cinetmag.com

+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/08/01ساعت 20:48  توسط شهریار
|

آلبوم " برف " با صدای " فرهاد "

مجموعه " 4 فصل ویوالدی "
بیو گرافی ویوالدی در ادامه مطلب قرار دارد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/07/21ساعت 14:55  توسط شهریار
|
سلام..... به درخواست دوست خوبم خانم مهر ( از قصّه تا قصّه ) یک فیلم خیلی خیلی خوب را برای دانلود گذاشتم . اگر دانلود نکردید حتماً ببینینش ..
دانلود پرسپولیس
سازنده این فیلم یک ایرانیست
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/07/15ساعت 19:43  توسط شهریار
|

اگر به دنبال یک فیلم سرگرمکننده هستید که هضم و جذبش آسان باشد و بشود در آخر شب پس از کار روزانه آن را دید و تجدید قوا کرد ، فیلم سیریانا ، فیلم مناسبی برایتان نیست.
خوب برویم سراغ فیلم : فیلم با صدای اذان و اللهاکبر و نمایی از کارگران پاکستانی در یک شهر فرضی عربی کناره خلیج فارس شروع میشود ، در کمال تعجب صحنه بعدی فیلم متعلق به تهران و یک پارتی است و شما جورج کلونی را میبینید که در یک پارتی در تهران شرکت کرده است. در ادامه جورج کلونی در یک بمبگذاری در تهران مشارکت میکند.این قسمتها در لوسانجلس فیلمبرداری شدهاند و از بازیگران ایرانی در آنها استفاده شده است. اینها سکانسهایی هستند که در مجلات سینمایی و حتی سایتها و وبلاگها به آنها اشاره نشده است!
فیلم سیریانا ، فیلمی است پازلگونه و پر از کاراکترهای مختلف و روابط متعدد . اعتراف میکنم تا آخر فیلم برای اینکه سررشته حوادث از دستم خارج نشود ، زحمت زیادی متحمل شدم!
فیلم را استیون گیگان نوشته و کارگردانی کرده است.فیلمنامه بر اساس کتابی به نام "شری نمیبینم" نوشته شده است. گیگان نویسنده فیلم ترافیک هم بوده است.
از هنرپیشههای مشهور فیلم جورج کلونی ،مت دیمون و آماندا پیت را میتوان نام برد.
فیلم کلا درباره فساد و بازیهای پشت پرده صنعت نفت جهانی است . ولی نوع پرداخت فیلم وقایعنگارانه است و نه قضاوتگرانه ، به عبارت دیگر فیلم قضاوت را به تماشاگر سپرده و خود هیئت منصفه تشکیل نداده است ، گرچه با توجه به بینش و علایق خود در حین تماشای این فیلم حتما موضعگیری خواهید کرد ولی فیلم نگاهی سیاه و سفید به کاراکترها و وقایع ندارد ، نه خوب مطلق درست کرده و نه شر مطلق آفریده. همیشه فیلمهایی از این دست را پسندیدهام.
گویا بعد از ساخته شدت و اکران فیلم ، مخالفتهایی هم با آن در آمریکا و غرب انجام شده است. جورج کلونی در مقام پاسخ جمله جالبی گفته:"اگر به دلیل مخالفت با سیاستهای آمریکا به من لقب خائن دادهاند به این لقب افتخار میکنم ، زیرا میخواهم در جبهه حق تاریخ باشم." گرچه فیلم نگاه جانبگرانه نداشته ولی داشتن همین نگاه بیطرفانه در هالیوود چیز مرسوم و معمولی نیست.
اگر بخواهم به بعضی از شخصیتهای اصلی این فیلم بپردازم میتوانم به این موارد اشاره کنم: کارگران پاکستانی که باید در شرایطی غیرانسانی در یکی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس کار کنند ، عوامل واشنگتننشین سیاستگذار ، دو شاهزاده عرب یکی روشنفکر و رفورمیست ودیگری خوشگذران ، شرکتهای نفتی چینی و آمریکایی ، مت دیمون در نقش یک کارشناس نفتی خبره ، جورج کلونی بازیگری که 15 کیلوگرم برای ایفای نقش وزن در عرض یک ماه وزن اضافه کرده در نقش یک مأمور سیا و...
میبینید که تعدد شخصیت زیادی در این فیلم داریم و حوادث لزوما به ترتیب چیده نشدهاند.
میگویند که شاهزاده عرب روشنفکر در این فیلم کنایهای است از "رفیق حریری" ، البته به نظر میرسد نویسنده فیلمنامه چندان تعمدی در این مطلب نداشته است.
به هر حال اگر میخواهید یک فیلم افشاگرانه سیاسی از نوعی متفاوت ببینید ، این فیلم را از دست ندهید و توصیه دیگرم این است که شکیبایی خود را تا اواخر فیلم صبر کنید و فکر نکنید تنها شما هستید که از تعدد حوادث و شخصیتهای این فیلم و سرراست نبودنش خسته میشوید.
برگرفته از: http://www.1pezeshk.com/
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/07/13ساعت 15:57  توسط شهریار
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/07/02ساعت 22:44  توسط شهریار
|
 |
معرفی:
شهرام رستمی shahram.rostami@gmail.com
متولد ۱۳۵۲. نویسنده، مترجم و منتقد. انتشار تعدادی داستان کوتاه و مقالات نقد ادبی در روزنامهی شرق، سرمایه و هفتهنر. از این نویسنده کتاب «جستجوی کامو» مجموعهای از آثار منتشرنشدهی کامو و آثاری دربارهی کامو نیز زیر چاپ است.
|
- تانگوی یکنفره
31 May 2008 ( داستان فارسی )
من مدام گیر میکنم. گیر میافتم؛ توی خودم، توی چیزها، توی ذهنم. مدام پرت میشوم توی اشیا. اشیا توی دست و پایم هستند. خودم هم احساس میکنم توی دست و پا هستم. همین دیروز بود وقتی رسیدم در خانه، توی جیبهایم دنبال کلید گشتم. دستهایم پر بود. خسته شده بودم. نمیدانم چرا کلید همیشه باید در آخرین جیبی باشد که میگردم. میدانم، نباید اعتنا کنم. این را دکتر بیاتی هم به من گوشزد کرد: «اعتنا نکن!»... یا مثلن همین دسته کلید اگر در جیب آدم بماند یا آویخته بر جاکلیدی کنار در، تا صبح اتفاقی نمیافتد، اما اتفاق افتاده که به خاطر این موضوع خوابم نبرده و نصفههای شب از جایم بلند شدهام و رفتهام کلید را سر جایش گذاشتهام...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/06/24ساعت 0:23  توسط شهریار
|
 |
معرفی:
شکوفه آذر shokoofeh_azar@yahoo.com
متولد آبان ۱۳۵۱. تهران. از سال ۱۳۷۴ در کار نوشتن مقالات ادبی در «دانشنامهی ادب فارسی» زير نظر حسن انوشه بودم و بعد از آن در «دانشنامهی بزرگ فارسی» زير نظر احمد بيرشک و دکتر مهشيد مشيری در کار لغتنامهنويسی. در سال ۱۳۷۸ طی يک اقدام انتحاری شغل روزنامهنگاری را يکبار و برای هميشه انتخاب کردم. حال سالها است که در حوزهی ادبيات و انديشه، گزارش، گفتوگو و خبر تهيه میکنم. حالا در مطبوعات بيش از هر چيز تکنيکهای مصاحبه را دوست دارم. کارم را از همکاری با روزنامههای صبح امروز، آفتاب امروز، دوران و بهار شروع کردم تا بعد که در توسعه، همشهری، ميراث خبر، شرق، هموطن سلام و... ادامه يافت. همچنين در سال ۱۳۸۲ يک قصهی سادهی عاشقانه در قالب داستان کودکان، به وسيلهی انتشارات «شکوفه» سازمان اميرکبير منتشر کردم با اين عنوان: «شايد هوس کنم تو را بخورم».
|
- نه. هيچ چيز
20 August 2008 ( داستان فارسی )
امروز هوا ابری است. گاهی خورشيد از لای ابرها بيرون میآيد و داخل غرفهی کتابفروشیاش را روشن میکند. سمت چپش يک ديوار بزرگ شيشهای مشرف به پارک است. پشت پارک، روبهرو يک سری ساختمان مسکونی است. گاهی سرش شلوغ است. اغلب خلوت. وقتی حوصلهاش سر میرود، کتابهای غرفه را جابهجا میکند. کم و زياد میکند. پازلها را جايی میگذارد که بهتر ديده شوند. در اين فرهنگسرا برای چند روز کتاب کودک میفروشد. برای خودش از خانه کتاب میآورد. حالا دارد «اگر شبی از شبهای زمستان مسافری» را میخواند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/06/24ساعت 0:5  توسط شهریار
|
 |
معرفی:
سیما رحیمی tookarahimi@gmail.com
متولد بیست و نه بهمن هزار و سیصد و شصت ـ تهران لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه تربیت معلم تهران مترجم و داستاننویس.
|
- پوستین
25 June 2008
مرد تمام شب را نگران تب بالای زن بود. گاهی میلرزید و گاهی هذیان میگفت. قبلن و در طول زندگی مشترکشان هم گاهی بیماریهای جزئی به سراغ زن آمده بودند. سردرد، سرگیجه و کسالت. اما آن روز بالاخره و بعد از اینکه اولین باران پاییزی روی برگهای خاکگرفتهی شمعدانی ِ روی تراسشان زد و مرد بیدار شد و دید که زن با لباس خواب رفته است توی تراس، فهمید که بالاخره تب میکند. زن با پاهای برهنه توی لباس خواب حریر نازکی که تن لاغرش را در روشنایی طوسی سحر نشان میداد، ایستاده بود لبهی تراس و به طرز رقتآوری بازوهای لخت لاغرش را از حلقههای لباس به سمت آسمان دراز کرده بود...
منبع : پایگاه ادبی هنری خزه http://www.khazzeh.com
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه
1387/06/22ساعت 15:26  توسط شهریار
|
شهر بوی مرده ها رو میده
همه جا خاکستریِ
در و دیوار شهر پر شده از تصاویر مردها یی که باید به اونا احترام بزار یم
توی مترو غرفه هایی گذاشتن که وقتی از کنارشون رد میشی صدا نوحه کرت می کنه
اسم اتوبانها,خیابانها,ایستگاهها و پارکها اسم کسایيِ که سالهاست مردن
روی بچه هامون اسم مردهایِ ریزو درشتو می زاریم
آخه اونا مقدسن
آخه اونا نجات دهندن
- - -
پس درود به مرده ها
و
مرده باد زنده ها...
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/06/17ساعت 19:8  توسط شهریار
|
رييس جمهوري اسلامی ایران بابیان اینکه بسياري از فجايع بشري وقتي اتفاق ميافتد كه علم عالمان در خدمت ظالمان قرار گيرد، تصريح كرد: متاسفانه در جهان امروز قدرتمندان زورگو بسياري از عالمان و علوم مختلف را در اختيار خويش گرفتهاند تا ملت ها را چپاول كنند و همه فرصتها را در انحصار خود بگيرند.
متن كامل سخنراني دكتر محمود احمدي نژاد در جمع دانشگاهيان دانشگاه كلمبيا که بعد از ظهر دوشنبه به وقت محلی انجام شد؛ به شرح ادامه ی مطلب است :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/06/02ساعت 19:13  توسط شهریار
|

دیباچه :
این متن برگرفته از کتاب«زندگی،جنگ و دیگر هیچ!» نوشتهی خانم «اوریانا فالاچی» خبرنگار زبدهی ایتالیایی است که مصاحبههای او با شخصیتهای تاثیرگذار در عرصهی سیاسی و ...جهان،زبانزد خاص و عام است . «زندگی،جنگ و دیگر هیچ!» نمایشگر یک سال از زندگی نویسنده است که در پاسخ خواهر کوچکش که پرسیده بود:«زندگی یعنی چه؟» نوشته است.وی پاسخ این سؤال را در نبردها،زد و خوردها،وحشیگریها و مرگ در جنگ ویتنام جستجو کرده است.و نیز در مکزیک؛جایی که در«میدان سه فرهنگ» همزمان با گشایش المپیک مکزیک،زخم عمیقی برداشت.مشاهدات او ابعاد دیگری هم دارد که ویژهی خود اوست.او همهی مشکلاتی را که گریبانگیر بشر است میبیند و مطرح می کند.
«زندگی،جنگ و دیگر هیچ!» برداشت ویژهای دارد،هم بدبین است،هم خوشبین.نمایندهی زندگی امروز ما است. بدبین است چون از هیچ یک از ابعاد ننگ آمیز بشر چشم نپوشیده و زندگی بشر را زیر سؤال برده است.خوشبین است چون در پایان به نتایج امیدوار کنندهای میرسد که به نوعی راه«چگونه زیستن» در دنیای امروز و به دور از بیهودگی و بی تفاوتی و چشم پوشی بر دردهای گریبانگیر بشری را نمایان میسازد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/06/02ساعت 19:9  توسط شهریار
|

١- در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را
می بینید، صورتی
٢- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط قرار دارد خیره شوید. نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.
٣- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد.
عجیب اینجاست که هیچ نقطه سبزی در این عکس در کار نیست و در واقع نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند. این دلیل محکمی است که ما همیشه دنیای خارج را آنگونه که هست نمی بینیم.
+ نوشته شده در شنبه
1387/06/02ساعت 18:52  توسط شهریار
|
برای دانلود کتاب یک مرد
اینجا کلیک کنید
+ نوشته شده در شنبه
1387/06/02ساعت 18:35  توسط شهریار
|
همیشه گفته ام که "اوریانا فالاچی" را همواره دوست داشته ام و از لحاظ سیاسی و از لحاظ بزرگی می خواهم کسی شوم نظیر او. و امروز آنقدر دیگر نتوانستم دوام بیاورم در مقابل خودم که تنها یک داستان از او که در کتاب "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" چاپ شده است را آوردم در این صفحات مجازی.
از "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" نوشته "اوریانا فالاچی" :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/06/02ساعت 17:5  توسط شهریار
|

"به نام انسان"
تقدیم به اوریانا فالاچی برای کتاب:
"نامه به کودکی که هرگز متولد نشد "
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1387/05/05ساعت 12:32  توسط شهریار
|
+ نوشته شده در شنبه
1387/04/29ساعت 15:50  توسط شهریار
|
برای دانلود کتاب (نامه به کودکی که هرگز زاده نشد)بر روی دانلود کلیک کنید
دانلود
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/04/19ساعت 12:38  توسط شهریار
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/04/18ساعت 20:35  توسط شهریار
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/04/18ساعت 16:38  توسط شهریار
|
میخواهم دعا بخوانم
با همان قدرتی که میخواهم کفر بگویم!
میخواهم مجازات کنم
با همان قدرتی که میخواهم ببخشم!
میخواهم هدیه کنم
با همان قدرتی که از آغاز با من بود!
میخواهم پیروز شوم
آخر نمیتوانم پیروزی آنان را بر خودم ببینم!
(آلساندرو پاناگولیس)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/04/18ساعت 15:37  توسط شهریار
|
بخشی از گفتگوهای مشهور اوریانافالاچی با محمدرضاشاه پهلوی ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/04/06ساعت 15:20  توسط شهریار
|
!!!!!! این مطالب را حتماً بخوانید !!!!!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/04/06ساعت 15:16  توسط شهریار
|
یادداشتی بر یک مرد

چوب کبریت به جای قلم
خون بر زمین چکیده به جای جوهر ،
پاکت از یاد رفته ی باند پانسمان به جای کاغذ...
اما چه بنویسم؟
شاید تنها فرصت نوشتن نشانی خود را داشته باشم
شگفتا! جوهرم منعقد می شود...
برایتان از سیاه چالی می نویسم در یونان!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/04/04ساعت 16:11  توسط شهریار
|