اوریانا فالاچی و الساندرو پاناگولیس

چوب کبریت به جای قلم

خون بر زمین چکیده به جای جوهر ،

پاکت از یاد رفته ی باند پانسمان به جای کاغذ...

اما چه بنویسم؟

شاید تنها فرصت نوشتن نشانی خود را داشته باشم

شگفتا! جوهرم منعقد می شود...

برایتان از سیاه چالی می نویسم در یونان!

شاید بتوان قطعه بالا را که از زیباترین سروده های الساندرو پاناگولیس است مقدمه ای دانست برای یادداشتی بر یک مرد... مردی که تا آخرین نفس تسلیم نشد و باقی ماند.

داستان یک مرد

الساندرو پاناگولیس ، شاعر و مبارز یونانی در سال ۱۹۷۶ در یک تصادف ظاهرا اتفاقی کشته شد. اما مرگ او مسبب نگاشته شدن رمانی تحت عنوان "یک مرد" توسط اوریانا فالاچی بود که ریز به ریز زندگی او را بیان می کرد. "یک مرد" در واقع خاطرات چندین سال زندگی مشترک فالاچی و پاناگولیس است. داستان این رمان از تشییع جنازه پاناگولیس آغاز می شود و بعد چندین سال به عقب باز می گردد. هنگامی که پاناگولیس نقشه سوءقصد به جان پاپادوپولس ، دیکتاتور یونان را به مرحله اجرا در می آورد. او در این ترور شکست می خورد. مدت زیادی در زندان شکنجه می شود و بعد در دفاعیه خود در دادگاه با نطقی آتشین توجه جهانیان را به خود جلب می کند. پاناگولیس تا مرز اعدام پیش می رود، اما نجات پیدا می کند و سال های سال در زندان می ماند. او درست پنج دقیقه قبل از اعدام در اثر فشار سازمان ملل به حکومت یونان نجات می یابد و سال های سال را در زندان می گذراند. آنجور که خودش می گوید: کسی که تا مرز اعدام پیش می رود و نجات پیدا می کند میل عجیبی به مردن برایش باقی می ماند و تا پایان عمر منتظر مرگ است. پاناگولیس مدت ها در یک زندان قبرمانند زندگی می کند تا این که فرمان عفو عمومی در راستای نمایشی دروغین از دموکراسی در یونان به جهانیان ، برای همه زندانیان صادر می شود و پاناگولیس نیز آزاد می شود. اما او خیلی زود دوباره مبارزه را از سر می گیرد. در همین هنگام است که اوریانا فالاچی ، خبرنگار بین المللی به بهانه مصاحبه با او ملاقات می کند و آن دو به هم علاقه مند می شوند. بعدها آن دو به ایتالیا مهاجرت می کنند و  چندین سالی را پاناگولیس از خارج از کشور مبارزه اش را ادامه می دهد. اما بعد از این که شورای نظامی یونان کنار زده می شود و حکومت جدیدی جای حکومت سابق را می گیرد و دموکراسی ظاهری بر یونان حاکم می شود پاناگولیس باز هم به مبارزه ادامه می دهد. او ابتدا در انتخابات شرکت می کند و نماینده مجلس می شود و سپس مدارکی را علیه اونگولوس آوروف ، وزیر دفاع که درصدد است دیکتاتوری جدیدی را با حاکمیت ارتش آغاز کند ، جمع آوری می کند و تعدادی از آنها را به انتشار می رساند. اما خیلی زود در یک سانحه رانندگی ترور می شود. کل داستان یک مرد بر اساس واقعیت و از زبان فالاچی خطاب به پاناگولیس نوشته شده و این رمان کلا یک نامه سرگشاده است.

درباره پاناگولیس...

شاعر و مبارز آزادی خواه یونان با فاشیست ها می جنگد و از آنها بیزار است. اما با کمونیست های انقلابی چپی هم میانه خوبی ندارد و آنها را انقلابی ها ت..می می خواند. او اصولا پیرو هیچ ایسمی نیست و هیچ ایدئولوژی را قبول ندارد. عقیده دارد کمونیست ها یک دیکتاتور را از جا برمی دارند و دیکتاتور جدیدی را جای او می نشانند. پاناگولیس در جایی می نویسد: " بسیاری روشن فکران بر این گمانند که روشن فکر بودن یعنی تولید ایدئولوژی یا دست کاری کردن آن تا جایی که فرمول هایش قابلیت این را داشته باشند که بتوانند زندگی را تفسیر کنند! بدون توجه به حقیقت ، به انسان و شخصیت او و بدون توجه به این که خود آنها هم از مغز خالی درست نشده اند! قلبی دارند ، یا حداقل چیزی شبیه قلب ، روده ای و چیزهای دیگری و در نتیجه احتیاجات و احساساتی که به هوش انسانی ارتباطی ندارند و تحت کنترل آنها نیست! این روشن فکران هوشمند نیستند ، نادانند! اصولا روشن فکر نیستند ، مریدان یک ایدئولوژی اند و با همان دگم اندیشی یک مرید قبول نمی کنند که با کرنش کردن به یک ایدئولوژی دیگر قادر به آزاد اندیشیدن نخواهند بود ، حتی اگر در آن ایدئولوژی زنا و طلاق حرام تلقی شده باشد! علت عدم آزاد اندیشی این است که باید همه ی جنبه های زندگی را مطابق قالب های آن ایدئولوژی قضاوت کنند. یک طرف بهشت و یک طرف دوزخ! یک طرف مشروع و یک طرف نامشروع! نتیجه این که از پی گیر شدن دست می شویند و شرافت خود را بر باد می دهند! نمونه اش همین روشن فکری چپ که این روزها خیلی مد شده است! همیشه حاضرند دیکتاتورهای راستی را محکوم کنند ، اما خود مقابل دیکتاتورهای چپ زانو می زنند! دیکتاتورهای راستی را آنالیز می کنند و  با اعلامیه و کتاب با آنها مبارزه می کنند ، اما در مورد دیکتاتورهای چپی یا سکوت می کنند و یا چس ناله ای و انتقادی و دیگر هیچ! گاهی هم به ماکیاولیسم متوسل می شوند که: هدف وسیله را توجیه می کند! کدام هدف؟ جامعه ای که بر اساس اصول مجرد ریاضیات پی ریزی شده است؟ ..... به خاطر همین محاسبات بر اساس همین فاناتیسم کوردل ایدئولوژیکی است که کشتار جمعی و اختناق در یک رژیم راست گرا محکوم می شود، اما همان کشتار جمعی و همان قتل و همان اختناق اگر در رژیم چپ گرا اتفاق بیافتد مشروع و قابل توجیه است! نتیجه این که بلای بزرگ قرن ما ایدئولوژی است! "

پاناگولیس از آنجا که پیرو هیچ ایسم و هیچ حزبی نبود پشتوانه محکمی هم نداشت و به تنهایی می جنگید. جالب آن که پس از مرگ او همه آنهایی که قبلا به او پشت کرده بودند یا آنها را انقلابی ت..می می نامید سعی می کردند از مرگ او سوءاستفاده تبلیغاتی کنند و نشان دهند که با او همراه بوده اند. وقتی اسقف اعظم ارتدوکس برای تبرک جنازه او و در اصل برای نشان دادن خودش به کلیسا آمد و روی تابوت خم شد تا آن را ببوسد بر اثر فشار جمعیت شیشه تابوت شکست و او روی جنازه پاناگولیس افتاد! و بعد از خجالت خودش را بین جمعیت گم کرد...

اوریانا فالاچی چند بار هم از طرف اطرافیان آوروف تهدید شده بود که : اگر کتابت را چاپ کنی دخلت را می آوریم.

اما او با شجاعت داستان زندگی یک مرد را نگاشت و این بهانه ای شد برای یادداشت امشب من...