تانگوی یک نفره

معرفی:

شهرام رستمی
shahram.rostami@gmail.com

متولد ۱۳۵۲. نویسنده، مترجم و منتقد. انتشار تعدادی داستان کوتاه و مقالات نقد ادبی در روزنامه‌ی شرق، سرمایه و هفت‌هنر. از این نویسنده کتاب «جستجوی کامو» مجموعه‌ای از آثار منتشرنشده‌ی کامو و آثاری درباره‌ی کامو نیز زیر چاپ است.



  • تانگوی یک‌نفره
    31 May 2008 ( داستان فارسی )

    من مدام گیر می‌کنم. گیر می‌افتم؛ توی خودم، توی چیزها، توی ذهنم. مدام پرت می‌شوم توی اشیا. اشیا توی دست و پایم هستند. خودم هم احساس می‌کنم توی دست و پا هستم. همین دیروز بود وقتی رسیدم در خانه، توی جیب‌‌‌هایم دنبال کلید گشتم. دست‌هایم پر بود. خسته شده بودم. نمی‌دانم چرا کلید همیشه باید در آخرین جیبی باشد که می‌گردم. می‌دانم، نباید اعتنا کنم. این را دکتر بیاتی هم به من گوشزد کرد: «اعتنا نکن!»... یا مثلن همین دسته کلید اگر در جیب آدم بماند یا آویخته بر جا‌کلیدی کنار در، تا صبح اتفاقی نمی‌افتد، اما اتفاق افتاده که به خاطر این موضوع خوابم نبرده و نصفه‌های شب از جایم بلند شده‌ام و رفته‌ام کلید را سر جایش گذاشته‌ام...
ادامه نوشته

نه. هیچ چیز

معرفی:

شکوفه آذر
shokoofeh_azar@yahoo.com

متولد آبان ۱۳۵۱. تهران.
از سال ۱۳۷۴ در کار نوشتن مقالات ادبی در «دانش‌نامه‌ی ادب فارسی» زير نظر حسن انوشه بودم و بعد از آن در «دانش‌نامه‌ی بزرگ فارسی» زير نظر احمد بيرشک و دکتر مهشيد مشيری در کار لغت‌نامه‌نويسی. در سال ۱۳۷۸ طی يک اقدام انتحاری شغل روزنامه‌نگاری را يک‌بار و برای هميشه انتخاب کردم. حال سال‌ها است که در حوزه‌ی ادبيات و انديشه، گزارش، گفت‌وگو و خبر تهيه می‌کنم. حالا در مطبوعات بيش از هر چيز تکنيک‌های مصاحبه را دوست دارم. کارم را از همکاری با روزنامه‌های صبح امروز، آفتاب امروز، دوران و بهار شروع کردم تا بعد که در توسعه، همشهری، ميراث خبر، شرق، هم‌وطن سلام و... ادامه يافت.
هم‌چنين در سال ۱۳۸۲ يک قصه‌ی ساده‌ی عاشقانه در قالب داستان کودکان، به وسيله‌ی انتشارات «شکوفه» سازمان اميرکبير منتشر کردم با اين عنوان: «شايد هوس کنم تو را بخورم».



  • نه. هيچ چيز
    20 August 2008 ( داستان فارسی )

    امروز هوا ابری است. گاهی خورشيد از لای ابرها بيرون می‌آيد و داخل غرفه‌ی کتاب‌فروشی‌اش را روشن می‌کند. سمت چپش يک ديوار بزرگ شيشه‌ای مشرف به پارک است. پشت پارک، روبه‌رو يک سری ساختمان مسکونی است. گاهی سرش شلوغ است. اغلب خلوت. وقتی حوصله‌اش سر می‌رود، کتاب‌های غرفه را جابه‌جا می‌کند. کم و زياد می‌کند. پازل‌ها را جايی می‌گذارد که بهتر ديده شوند. در اين فرهنگ‌سرا برای چند روز کتاب کودک می‌فروشد. برای خودش از خانه کتاب می‌آورد. حالا دارد «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» را می‌خواند...
ادامه نوشته

پوستین

معرفی:

سیما رحیمی
tookarahimi@gmail.com

متولد بیست و نه بهمن هزار و سیصد و شصت ـ تهران
لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه تربیت معلم تهران
مترجم و داستان‌نویس.



  • پوستین
    25 June 2008

    مرد تمام شب را نگران تب بالای زن بود. گاهی می‌لرزید و گاهی هذیان می‌گفت. قبلن و در طول زندگی مشترک‌شان هم گاهی بیماری‌های جزئی به سراغ زن آمده بودند. سردرد، سرگیجه و کسالت. اما آن روز بالاخره و بعد از این‌که اولین باران پاییزی روی برگ‌های خاک‌گرفته‌ی شمعدانی ِ روی تراس‌شان زد و مرد بیدار شد و دید که زن با لباس خواب رفته است توی تراس، فهمید که بالاخره تب می‌کند. زن با پاهای برهنه توی لباس خواب حریر نازکی که تن لاغرش را در روشنایی طوسی سحر نشان می‌داد، ایستاده بود لبه‌ی تراس و به طرز رقت‌آوری بازوهای لخت لاغرش را از حلقه‌های لباس به سمت آسمان دراز کرده بود...

 

منبع : پایگاه ادبی هنری خزه http://www.khazzeh.com

ادامه نوشته