اثار

به ادامه ی مطلب بروید 
ادامه نوشته

پیشینه

پیشینه

 برای خواندن این مطلب به ادامه ی مطلب بروید

ادامه نوشته

تقدیم به مادرم

فالاچی

 

به موهای سپید مادرم...

 

بیست ساله ام!

در محاصره ی چهار دیوارم!دلم برای آغوش کسی تنگ است.دلم هوای عطر کودکی

دارد.به مادرم می اندیشم و حادث می شود .

...............

در انتهای اتاق سایه ای می بینم  ، سایه ای روشن

 مادر با چادر پیر تر به نظر می اید . پیش می روم و پیش می اید

 و اعجاز اغوشش را به من می بخشد ...

دیگر دردی نیست ، دیگر نمی ترسم ، دیگر تنها نیستم ...

مادر را نگاه می کنم چادر او را پیر تر نکرده بود. موهای سیاهش را گم کرده است ...

باید به او بگویم که اغوشش ،  چه اکسیری است

باید سپیدی تک تک موهایش را جبران کنم  ،  اما چگونه ؟

                      یغما گلرویی

......................................................

اوریانا