Malena
:: مالنا / Malena ::
نويسنده و كارگردان: جوزپه تورناتوره
بازيگران: مونيكا بلوچي، جوزپه سولفارو، لوچييانو فدريكو
موسيقي: انيو موريكونه
محصول 2000 ايتاليا
مدت زمان: 114 در اصل و 92 دقيقه تدوين مجدد
پخش: ميراماكس
سال 1940- در شهرك كوچكي از توابع سيسيل، خبر آغاز درگيري ايتاليا در جنگ جهاني دوم به گوش مردم شهرك مي رسد. نينو همسر مالنا كه از شهري ديگر به آنجا آمده اند، راهي جبهه سلطه جويانه موسوليني مي شود. در اين جا نيز همچون سينما بهشت، فيلمساز به بهترين وجه ممكن سعي در ارائه تصويري رويا بين از مشكلات و ناهنجاري هاي زندگي دارد. آري مالنا داستان زني است كه زيبايي اش شوربختانه زندگي اش را ويران مي كند و عينا داستان پسراني است كه رنج هاي دوران بلوغ را با مصايب دوران جنگ همرنگ مي بينند. رناتو آمرسو با شيفتگي زندگي مالنا اسكورديا را در نبود شوهر او زير نظر دارد. تنهايي مالنا تنها حرص مردان سيسيلي را بر نمي انگيزد بلكه زنانشان را به ابراز حسادتي كينه توزانه مي كشاند. شايد زيبايي شديد ظاهري مالنا باعث شده كه عشق البته شهواني پسركي تازه بالغ چون رناتو عين مردان آن شهر نسبت به زن زيباي غريبي چون او بروز كند. آن چنان كه خودش را با مالنا هم بستر تلقي كند. او شيفته مالنا مي شود. او عاشق مالنا مي شود و تمامي دنيايش را در او خلاصه مي كند.
در روانشناسي يونگ و آلبرت ادواردز بندرسن صحبت از آركي تاپپ هاي زنانه در وجود مردان و مردانه در وجود زنان مي شود. وقتي پدر و مادر رناتو متوجه ميشوند كه او روسري مالنا را از بند لباس هاي خانه او دزديده و به خانه آورده و در كنارش در بستر قرار داده، روسري را مي سوزانند و رناتو را براي درمان انحراف جنسي اش به نزد پزشك مي برند. به راستي بحران نا به هنجار رفتارهاي جنسي پسرك ريشه در چه دارد؟ آيا حكومت سركوب گرايانه فاشيستي در اين قضيه دخيل نيست؟ به ياد بياوريد صحنه سوزاندن مورچه ها توسط پسران را و تدوين موازي آن با حركات شهوت انگيز تنهايي مالنا...آري اين وضع، تابع سياست هاي فاشيسم است كه تورناتوره به بهترين حالت به آن ها حمله مي كند. اين براي ماندگار شدن يك فيلم كافي نيست؟ تورناتوره در اين مسير از عريان سازي بازيگرانش هيچ ابايي ندارد. تورناتوره در نمايش برهنه پردازي هاي مالنا آن چنان تندروي مي كند كه كمپاني ميراماكس در هنگام پخش جهاني فيلم ناچار دست به تعديل صحنه هايي از فيلم مي زند و نسخه 114 دقيقه اي فيلم را كه در كشور زادگاه فيلمسازش، كامل به نمايش درآمده تبديل به فيلمي 92 دقيقه اي مي كند. روايت تورناتوره روايت تحكم و تحجر است. او گذشته را به نقد مي كشد. او به بررسي روانشناسانه رابطه خشونت و فساد در زمان فاشيسم مي پردازد. از نظر او، فاشيسم با سو استفاده از موضعي اخلاقي و ممنوعيت روابط جنسي غلط، از سويي ديگر فساد را توسعه مي دهد و از طرفي به موازات آن هم سعي در عضو گيري براي خود از ميان عده اي بيچاره به فساد كشيده شده دارد. زماني كه ايتاليا اشغال ميشود، مالنا هم رنگ عوض كرده و در نيمه داستان با آرايشي بسيار غليظتر با سربازان اشغالگر همراه مي شود و حتي آنها را به خانه مي آورد. اما اين بار ديگر كسي نيست كه از او شكايت كند و به دادگاهش بكشاند. مردم ناهنجار سيسيل، زماني مالنا را به جرم گناهي كه نداشت به دادگاه كشاندند، اما با ورود اشغالگران، ديگر كسي نيست كه اين بار به جرم گناهي واضح او را به دادگاه بكشاند، بلكه مثل ديوانه ها به جانش مي افتند و آنقدر او را كتك مي زنند كه مجبور به ترك شهر شود. همان زمان به مالنا گفته اند كه شوهرش در جنگ كشته شده است. تاثير مخرب اين خبر اشتباه باعث مي شود در جوي سركوب گرا، مالنا نيز سر خم كند و تن به خودفروشي دهد. همشهري هاي او آنقدر بي مروتند كه او را به داشتن رابطه با پدرش متهم ميكنند. با رفتن مالنا سر انجام همسر مالنا، نينو از جنگ باز مي گردد. اين مرد يك دستش را هم در جنگ از دست داده...اما از سوي مردم تحقير ميشود. او توسط مردمي تحقير مي شود كه روزگاري پيرو سياست هاي موسوليني بودند. موسوليني به رغم غير مذهبي بودنش، واتيكان را نخستين متحد خود ساخت و اين يعني كلاه رفتن بر سر يك ملت.اما اين مردم همچون موسوليني اين قدر بي غيرتند كه مرد جوان را تحقير مي كنند.
رناتو در نامه اي براي نينو مي نويسد كه مالنا پس از هتك حرمت از شهر رفته است. بدين ترتيب او شوهر را به دنبال همسرش مي فرستد. سال بعد وقتي مالنا و همسرش نينو به شهرك باز مي گردند، اين بار نگاه هاي شهوت انگيز مردان و نگاه هاي خشم آلود و كينه توزانه زنان، جايش را به احترام مي دهد.و اين براي مالنا و شوهرش دردناك است. اين براي مالنا و شوهرش و مخاطب اين فيلم، حكايت مردمي است كه رنگ عوض مي كنند. يك جا خواندم كه: "پذيرفتهشدن مالنا در پايان فيلم از سوي زناني كه به خشنترين شكل او را مجروح و مضروب كرده بودند، نشان از خلقيات مردمي دارد كه روزگاري فاشيسم از ميان آنان سر برآورد، مردماني كه به سادگي از محبت به نفرت و از نفرت به محبتروي ميآورند، مردماني كودكوار كه به سبب سادگي و نابالغي با آدمي مهربان ميشوند يا دشمني ميورزند. فاشيسم، زاده فرهنگي اين چنين است فرهنگي مرد سالار، سنتي، رياكار، نابالغ و سادهدل.
از سوي ديگر انگار تقدير رناتو اين بوده كه با آغاز جنگ، شاهد آغاز فلاكت مالنا هم باشد و در ادامه هم شايد تاثير كشف رازهاي زندگي مالنا توسط رناتو باعث مي شود كه شهوت ريشه دوانده در وجود رناتو در انتهاي فيلم جايش را به عشقي عاطفي اما زميني بدهد. از سويي مي توان وجوه روانشناسانه رفتار رناتو را در روانشناسي يونگ هم يافت، از نظر بندرسون نيز كه به تحليل نظريات يونگ پرداخته به اين نكته اشاره شده كه اين حضور آنيما است كه مردي در نگاه اول عاشق شود و فورا پي ببرد زني كه ديده هماني است كه دنبالش بوده..در اين خصوص، روايت تورناتوره، روايتي صحيح است چون در اين فيلم، رناتو آنچنان بيچاره مالنا شده كه ديگران وي را كاملا مجنون مي دانند و در نهايت هم در اقدامي غلط او را به دست دختران فاحشه خانه مي سپارند تا شايد درست شود! در روانشناسي يونگ و بندرسن آمده است كه تمايل مردان براي تطبيق فرافكني هاي آنيماي خود با جهان خارج مي تواند اثر ويران كننده اي داشته باشد. اين كار، آنان را وا مي دارد كه جهان را نه آن چنان كه هست بلكه بر حسب تصاوير از پيش تعيين شده اي كه از جهان خارج در ذهن دارند تصور كنند.حاصل فرافكني، منزوي كردن ذهن از محيط پيرامون است. تا بدان حد كه به جاي يك ارتباط واقعي با محيط پيرامون، تنها توهمي از اين رابطه پيدا مي شود.در اين جا مي توان ديد كه فرافكني ها به يك وضعيت خود كامجو يا خيالباف منتهي مي شوند و در اين وضعيت شخص در جهاني رويايي زندگي اش مي ماند كه در آن، واقعيت دست نيافتني است.
رناتو در طول پيش روي داستان، دست به فرافكني مي زند. في الواقع هيچ رابطه، آشنايي و هم كلامي بين رناتو و مالنا وجود ندارد. رناتو در دنياي ذهني خود سير ميكند. او اسير و فريفته مالنا است. اين پسر براي خود جهاني خيالي آفريده كه در آن مالنا عروس روياهاي او و همبستر اوست، اما در واقع چنين نيست. چنان رابطه اي حتي در حد هم كلامي هم وجود نداشته است. از آنجا كه رناتو نمي تواند نبود اين رابطه را تاب آورد، اطرافيانش را كه پشت سر مالنا حرف هم مي زنند، مقصر مي شناسد كه نمود بارز اين احساس در رفتار ناهنجار پسرك در ريختن آب دهان در ليوان مشهود است. به ياد آوريد صحنه اي را كه رناتو در كليسا مجسمه موسوليني را مي شكند و آنجا كه خود را جاي موسوليني مي بيند و در خيالش با مالنا به عشق بازي مي پردازد...
تمام فيلم، فلاش بك هاي ذهني رناتو در ايام بزرگسالي است. ديالوگ رناتو در صحنه پاياني فيلم كه سوار بر دوچرخه اش نشسته و رفتن مالنا را مي نگرد شنيدني است:" زمان گذشت و من در اين مدت عاشق زن های زيادي شدم . هنگامی که رابطه صميمانه اي با آنها داشتم و آن ها سوال می کردند آيا بعدها نيز آن ها را به ياد خواهم آورد من به آن ها می گفتم آری . اما تنها کسی که هيچ وقت او را فراموش نمی کنم تنها کسی است که اين سوال را از من نپرسيد و او کسی نبود جز مالنا."
منبع:www.cinetmag.com
