از نیستی به هستی اوردنت شجاعتی تمام نشدنی می خواد .

دست سرنوشت تو رو از هیچ جدات میکنه و به قعر گودال زندگی (هیچ) می فرسته .

  از اینکه مجبورم زندگی، دینت، مذهبت و گاهی عقایدم رو بهت تحمیل کنم زجر  می کشم .

نمی خوام به خاطر خود خواهی من به دنیا بیای ...

 

                                    کوچولو ....

 

  زندگی کردن، ارزش درد کشیدن رو داره حتی اگر به قیمت مردن تمام بشه .

 

 قدم گذاشتن تو به این دنیا برچسب جدیدی رو واسم به ارمغان میاره " مادر "

 از این کلمه به وجد میام ، وقتی تو تکرارش کنی

 واسه دیدنت، به اغوش کشیدنت و لمس بودنت لحظه شماری میکنم ... لحظه شماری

  از سکوت بیرون بیا من به بودنت محتاجمیک ... کودک